كد مطلب: 24
تعداد بازدید : 2139
تاريخ انتشار: دوشنبه 11 اسفند 1393 ساعت 20:35
آخرین بروزرسانی:

علی مزینانی عسکری

مزینان ازنگاهی دیگر(1)

ازحدیره تاباغستان ره آورد سفربه مزینان تابه امروز برای من که یک کویری هستم دوست داشتن کویر معنا ومفهومی نداشت ونمی دانستم که چرا فرزند شایسته کویرمزینان ، آن گونه عاشقانه درکتاب کویرش ازمزینان ومردمان قدرتمند و مغرورش که شهریان رادهاتی می خوانند وخود را شهری معرفی می نمایند می گوید!
th_b_image_ac1_76

امروز گذری دوباره به مزینان داشتم روستایی دردل کویر سوزان وتفتیده ای که تا چشم می بیند فقط شوره زارهایی است که درانتظارقطره بارانی له له می زند وزمین ترک برداشته وگون هایش آب را فریاد می کنند ودر دور دست آن سرابی که تشنگان را می فریبد اما امیدوار نگه می دارد
همیشه ما ازگرمای تابستان درشهر می نالیم وبا اندکی گرم شدن هوا به پناه سایه ای فرومی خیزیم ویا خود را درسرمای کولرهای آبی وگازی محصور می نماییم اما مردمان کویر مزینان با خروس خوان به قصد به کف آوردن لقمه ای حلال وکسب روزی حلال از خانه بیرون می آیند و تانماز شام با عرق جبین وکدیمین زحمت می کشند و فقط به شوق حضور درمسجد ونماز ونیایش و شب را در کناراهل وعیال بودن دست ازکار می کشند وبه خانه بر می گردند وشب وشب نشینی برای روستائیانی همچون من که ازنسل پیشین هستیم وخاطرات روزگاران گذشته هنوز نقل محافل دوستانه امان است معنایی دیگر دارد .
درآن روزگار نه چندان دور یعنی دوسه دهه قبل، ما طفلکان مردمان سخت کوش کویر به انتظار شب وهمراهی با همسایگان وبه مهمانی رفتن دسته جمعی گاه چند خانواده به خانه همسایه ای می رفتیم لحظه شماری می کردیم وچون خیمه شب زده می شد وماه وستارگان بی شمار آسمان مزینان پدیدار می شدند درروشنایی چراغ گرسوزی شام شاهانه ای که یا آبگوشت بود ویا گورماستی واشکنه ای ودرشب علفه پلویی با اجار پخته ای* را باولعی خاص می خوردیم وچون تکالیف مکتب خود را به خوبی نوشته بودیم به همراه پدرومادر وبرادر وخواهرانمان به شب نشینی می رفتیم .پدرها قصه امیرارسلان وحسین کرد شبستری می خواندند ومادران از بافتن تنه وگلیم وجاجیم ویا نامه پسرانشان که ازتهران فرستاده بودند می گفتند ومابچه ها هم چشممان به مجمعه ای بود که میزبان می آورد وتخمه های تف داده هندوانه وخربزه ای که به صورت ماهرانه ای درآن چیده شده وپس ازان استکان های چایی که بزرگترها هورتی بالا می کشیدند وما به تقلید ازآنها حبه قندمان را در استکان چای می ز دیم وپس از آن کلی درنگاه غضب آلود زن میزبان که گاه سفارش می کرد که : قند برای دندان بجه ها خوب نیست ؛ هی چایمان را فوت می کردیم و سپس قلپی ازآن را سرمی کشیدیم وبعداز ان پوست کامها راجمع می کردیم که فردا ی آن روز با دوستانمان بازی کنیم.
ظهرمزینان گرمایش برای دیگران طاقت فرسا وبرای من شورحالی دیگردارد نمی دانم چرا اما هرگاه درضل گرمای کویر به صحرای مزینان ویا حتی دقی ها* وزمینهای بایرش می روم یا سخنران می شوم وبرای ساکنان صحرا وبیابان وعظ وخطابه می گویم ویا شاعر می شوم وشعروشاعریم گل می کند وهمانند سعدی وحافظ غزل وقصیده های عارفانه می سرایم ویا نویسنده ای می شوم که اگر قلم وکاغذی باشد همانجا کتاب کویر را دوباره می نویسم آن چنان که شریعتی نوشت البته نه به استادی ومهارت وچیره دستی او هرچند براین اعتقادم که دیگر هیچ اثری مانند آن خلق نخواهدشد. چون دیگر شریعتیی نخواهد آمد!
در ظهر مزینان به صحرا پناه می برم جایی که خورشید همین نزدیکی است وآسمان در چهارسوی مزینان به زمین گره خورده است ومن راهم را به غربی ترین نقطه تاریخی این دیار یعنی حدیره ادامه می دهم .
حدیره که تنها نامی از آن شنیده ایم وتاریخش را بدرستی نمی دانیم . جایی که فقط دیوارهایی به قدمت قرنها با قامتی خمیده سربر آسمان دارند .ومن تا کنون آن را به این زیبایی از نزدیک ندیده بودم...

ادامه دارد...

*اجار به فتح الف نوعی سبزی شبیه به تره که روستاییان با مخلوط از برگ چغندروریش بز و خله خلونجه ودیگر گیاهان خودرو وخمیراز آن آش خوشمزه ای درست می کنند که معروف به آش علفی است

*دقی به کسردال وتشدید قاف زمین های خشک ولم یزرع


نظرات (0)

اولین نظر را شما ارسال کنید.

ارسال نظر

نام*
پست الکترونیکی
دیدگاه*